تو اين روزا...
نگاه سرد و خاموشت ، چه غمگين و پريشونه
پراز شكوه ، پر از ناله ، پر از غصه شده خونه
صداي مهربون تو برام آرامشه اما
تو اين روزا سكوت تو دل من رو مي لرزونه
گلاي رازقي ديگه تو گلخونه نمي خندن
يكي داره تو باغ ما ، درختا رو مي خشكونه
تو اين دنياي پوشالي كه عشق و عاشقي سخته
نميدونم چرا قلب و شكستن اينقد آسونه
نگات سرده ، صدات غمگين ، هجوم گريه هات سنگين
مث بغضي كه تو حرفات ، نه مي ميره نه مي مونه
يه حسي ميگه تو قلبت ديگه جايي واسه من نيس
يه احساس عجيبي كه تو چشمات اين و مي خونه
زير اين سقف تنهايي ، تو تنهايي و من تنها
زير چتر گناهي كه گناهش عشق بارونه
گريه ي شبانه ...
شبانه گريه ميكني كنار لخته هاي شب
صداي آشناي تو صداي آشناي شب
كنار گريه ي خدا شبانه ضجه مي زند
حضور گريه هاي تو به خلوت خداي شب
در ازدحام بي رمق چه بيصدا مي شكند
هميشه مويه هاي تو سكوت بيصداي شب
چشم هميشه دربدر ، خيره شده به قفل در
اشك هميشه در سفر هميشه پا به پاي شب
مهابت نعره ي عشق از پس پرده ي جنون
به پرده چنگ ميزند شبانه همنواي شب
جدال مرگ و زندگي فرو نشسته در دلم
بختك مرگ بيصدا ، وحشت غم فزاي شب
مي گذرد شبانه ها ، زمزمه ي ترانه ها
در دل من نشانه ها ، شكسته در وراي شب